” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( ذ )

ذُحَل : کینه ، دشمنی ، طلب کننده ، خون مقتول .
ذُریِّه : نسل فرزندان ، جمع ذراری وذریات .
ذوالفقار : بمعنی صاحب فقرات است و فقره هر یکی از مهره های پشت است ، نام شمشیری است که رسول خدا(ص)  بر خویش برگزید و در غزوه ی احد به امام علی (ع) عطا فرمود ، گفته اند بر پشت ذوالفقار خراشها ی پست وهموار بود آنرا بدین نام خواندند.
ذابِل : پژمرده ، پلاسیده ، لاغر ، نزار ، خشک شده از عطش .
ذایع : آشکار ، فاش .
ذِبح : بریدن سرگاو و گوسفند و مانند آن ، بسمل کردن ، خفه کردن ، پاره کردن ، سربریده .
ذُبَح : گرز دستی ، نوعی قارچ .
ذایقه : حسی که به وسیله ی آن طعم و مزه ی اغذیه و مواد دیگر درک می شود .
ذبیح : گلو بریده ، سر بریده .
ذخایر : اندوخته ها .
ذَرء : آفریدن ، خلق .
ذره : مورچه ، هرچیز بسیار ریز .
ذُرِّیه : نسل فرزندان .
ذَکاء : هوشمندی .
ذکاوت : تیز هوشی .
ذکر : تسبیح ، یاد .
ذکور : مردان ، نران .
ذُلّ : خواری ، ذلت ، رامی ، فروتنی .
ذِلت : خواری ، زبونی .
ذلیل : خوار ، زبون .
ذَمّ : نکوهش ، بد گویی .
ذِمام : حق ، واجب ، حرمت ، آبرو ، زینهار ، امان .
ذِمِّه : کفالت ، ضمانت ، عهد ، پیمان ، اهل کتاب از زرتشتیان یهودیان و ترسایام که درسرزمین مسلمانان زندگی کنند(باشرط ذمه) .
ذِن : از مدهب های بودایی که دستیابی به نور حقیقیرا تنها از راه تفکر و مکاشفه شهودی مستقیم ممکن می داند .
ذَنب : گناه ، خطا .
ذُنوب : گناه ها ، جرم ها ، خطاها .
ذَهاب : رفتن ، شدن ، گذشتن .
ذِهاب : زرده های تخم مرغ ، پیمانه های اهل یمن .
ذَهَب : زر ، طلا .
ذهنیت : نوع تفکر ، بینش ، ذهنی بودن .
ذو : صاحب ، دارنده .
ذَوات : ذات ، خداوندان ، صاحبان ، حقایق ، ماهیات .
ذَوات الارحام : اقربا ، خویشاوندان .
ذوالاکرام : خداوند سبحان .
ذوالابحرین : شعری که دارای دو بحر شعری باشد .
ذوالفقار : بمعنی صاحب فقرات است و فقره هر یکی از مهره های پشت است ، نام شمشیری است که رسول خدا(ص)  بر خویش برگزید و در غزوه ی احد به امام علی (ع) عطا فرمود ، گفته اند بر پشت ذوالفقار خراشها ی پست وهموار بود آنرا بدین نام خواندند.
ذاتُ الرّیه : عفونت و التهاب در نسج ریه خصوصاً به وسیله ی میگرنی به نام پنوموکوک .
ذات الصدور : افکار ، اندیشه ها ، حاجت ها .
ذوالجلال : صفات خداوند ، دارنده ی جلال ، صاحب بزرگواری .
ذوالعرش : ازصفات خداوندی به معنای صاحب سریر، دارنده ی تخت .
دوالقدر : توانا ، صاحب بزرگواری .
دوالقربی : خویش ، خویشاوند .
ذوالمن : صفات خداوند به معنی دارنده ی نعمت ها .
ذوالنور : خداوند روشنایی .
ذوفنون : دارنده ی فن ها ، پرهنر ، هنرمند .
ذوق : چشیدن ، چشایی .
ذوی القربی : نزدیکان ، خویشان .
ذی : دارنده ، خداوند ، صاحب .
ذی جود : بخشنده ، سخی .
ذی حق : دارنده ی حق ، بر حق .
ذی ربط : دارای رابطه با موضوع مورد نظر .
ذِئب : گرگ ، صورت های فلکی جنوبی .
فهرست