” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( ص )

صابر : صبر کننده و بردبار ، یکی از نام های خداوند متعال .
صاحب الزمان : خداوند زمان ، صاحب عهد و دوران ، لقب امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی ابن حسن (عج).
صانع : آفریننده ، سازنده ، صنعتگر .
صَبّ : ریختن آب و مانند آن ، وارد آمدن مصیبت .
صاحبقدم : سالک ، خوشقدم .
صاعقه : آذرخش ، آتشی که براثررعد و برق شدید پدید آید .
صالح : نیکوکار ، شایسته ، درخور ، لایق ، دارای اعتقاد و عمل درست دینی .
صَباح : بامداد ، سپیده دم ، روز ، هر چند وقت یکبار .
صَبا : کودکی ، بادبرین ، بادی که از سمت مشرق می وزد ، شوق میل .
صبح گاه : هنگام صبح ، بامدادان .
صبحدم : هنگام صبح ، سپیده دم .
صَبوح : هرچیزی که صبح بخورند یا بنوشند .
صَبوحی : شراب خوردن به وقت صبح .
صبور : شکیبا ، بردبار .
صَبیِّه : دختر بچه .
صَحابه : همرزمان ، یاران ، همراهان ، یاران پیامبر (ص) .
صِحَت : تندرست شدن ، درست یا نادرست .
صحرا : بیابان ، دشت .
صُحُف : صحیفه ، نامه ها .
صَحن : میان سرای ، فضا ، میدان ، قدح ، بشقاب یا کاسه ی بزرگ .
صَداق : کابین ، مهرزن .
صَداقت : دوستی داشتن ، دوستی .
صَدر : سینه ، اول هر چیزی ، بالا ، پیشوا ، پیشوا ، بزرگ .
صدرنشین : بالا دست نشین ، مقدم ، پیشوا .
صَدیق : دوست ، دوست خالص .
صراحت : خالص و بی غش گردیدن ، آشکار شدن .
صراحتاً : آشکارا .
صِرفاً : تنها ، فقط .
صریحاَ : آشکارا .
صَریر : فریاد کردن .
صُعود : بالا رفتن ، بالا روی .
صغار : خردان .
صَغَر : خرد گردیدن ، کوچک شدن ، خوار شدن ، کم سالی ، خردی ، کوچکی .
صَغیر : کوچک ، فرد .
صف آرا : کسی که صف سربازان را آرایش دهد .
صَفدر : شجاع ، از هم درنده ی صف .
صَغر : چرخ ، هر مرغ شکاری ازباز ، شاهین و جز آن .
صَقل : جلا دادن ، جلا ، پرداخت .
صلاحیت : شایسته بودن ، شایستگی .
صَلب : بردبار ، صبور ،
صُلب : سخت ، محکم ، درشت ، قوی ، استخوان های پشت ، کمر .
صَلصال : گِل خشک .
صَلصَله : صدای جرس ، صدای به هم خوردن زیور یا آهن و زنجیر .
صَمَد : بی نیاز ، از صفات خداوند .
صَمصام : شمشیر برنده ، تیغی که خم نشود .
صندوق : جعبه ی بزرگ فلزی یا چوبی که در آن کالای نفیس را در آن بگذارند .
صُنع : ساختن ، آفریدن ، نیکویی کردن ، احسان ، آفرینش .
صَنم : بت ، معشوق ، زیبارو .
صَنوبر : درختی است از تیره ی مخروطیان که همیشه سبز است و جزو درختان زینتی است .
صَنیع : ساخته شده ، پرورش داده شده ، صیقل شده ، ماهر در حرفه و پیشه ، طعام .
صَهباء : شراب انگوری .
صَهل : تیزی و حدّت آواز و سختی آن .
صَهیل : آواز اسب .
صوری : ظاهری .
صوفی : پشمینه پوش ، پیرو طریقه ی تصوب .
صولت : برجستن و حمله کردن ، هیبت ، حمله ، قدرت ، نفوذ .
صومعه : عبادتگاه راهب در بالای کوه ، دیر ، خانقاه .
صیاح : بانگ زدن ، آواز دادن .
صیام : روزه داشتن .
صیانت : حفظ کردن ، خویشتن نگاه داشتن ، نگه داری .
صَیحه : بانگ ، فریاد .
صیغه : هرچیز درقالب ریخته شده ، ریخت ، شکل ، عقدموقت .
صَیقل : آن که شمشیر و مانند آن را بزداید و جلا دهد جلا دهنده ، زاینده .
صیقلی : منسوب به صیقل ، هر چیز زدوده و جلا یافته .
 صَفی الله : دوستدار واقعی خدا ، برگزیده خدا.
 
فهرست