” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( ط )

طابع : مهرزن ، طبع کننده .
طارِق : راه رونده درشب ، دزد ، فالگیر ، ستاره ی صبح .
طارَم : خرگاه ، سراپرده .
طاغوت : بت  ، هر معبود غیراز خدا ، شیزان ، سرکش متعدی .
طاقت : قدرت ، توانایی ، تحمل .
طاقت فرسا : طاقت فرسا ، آن که طاقت و شکیب ببرد ، آن چه که تاب و توان بزداید .
طالب : جوینده ، خواهان .
طالح : مرد بدکار ، تبهکار .
طالع : طلوع کننده ، بخت ، اقبال .
طاهره : زن پاک از پلیدی و عیوب .
طایر : پرواز کننده ، پرنده ، مرغ .
طایف : طواف کننده ، شبگرد .
طایفه : تیره ، دسته ، پاره ای از چیزی .
طِبال : مناره ی بلند ساخته بر کوه ، دیواربلند .
طَبّال : طبل زن .
طبایع : سرشت ها ، نهادها .
طَبخ : پختن ، غذای پخته شده .
طبل زن : طبال ، دهل زن .
طبیب : پزشک ، حکیم .
طَپان : تپنده ، بی قرار ، مضطرب .
طَرّار : کیسه بر ، عیار ، دزد ، حیله گر ، تیززبان .
طراوت : تروتازه شدن ، تازگی .
طَرَب : شاد شدن ، شادی .
طرفه العین : یک چشم بر هم زدن .
طُرفه : چیز تازه و نو و خوشایند ، شگفت آور ، معشوق ، شعبده باز .
طَرفه : یک چشم به هم زدن ، خونریزی .
طرفین : دو طرف ، دو جانب .
طَرق : زدن ، ادرار ستوران در آب .
طُرُق : راه ها ، روش ها .
طُرَّه : کناره ی هر چیزی ، حاشیه ، زلف ، موی پیشانی ، نقش و نگار جامه .
طریق : راه ، شیوه ، روش ، حال ، عادت ، پیشه .
طرز : قصر ، خانه ی زمستانی .
طَشت : ظرفی گودوبزرگ و گردویژه ی رخت شویی ، یکی از لوازم آتشگاه .
طعام : خوراک ، خوردنی .
طعم : مزه .
طعن : نیزه زدن ، سرزنش کردن .
طعنه : یک بارنیزه زدن ، سرزنش کردن .
طغیان : از حدخودگذشتن ، نافرمانی کردن ، بالا آمدن آب دریا ، گستاخی کردن .
طُفیل : مهمان ناخوانده ، انگل .
طلاوت : خوبی ، نیکویی ، شادی ، شادمانی .
طلایع : جلوداران .
طلایه : آن چه که بدان طلا کنند ، دارویی که بر اندام مانند .
طلایه دار : فرمانده ی مقدمه ی سپاه ، رییس جلوداران ، هریک از افراد طلایه .
طَلَب : خواستن ، خواست ، خواهش .
طلعت : رؤیت کردن ، رؤیت ، روی ، طلوع .
طلوع : برآمدن آفتاب یا ستارگان ، آشکار شدن .
طلیع : آن که از طرف محارب دیده بان است .
طلیعه : مقدمه ی لشکر ، جلوداران لشکر .
طُمطُراق : کرّ و فرّ ، شکوه ، خودنمایی .
طَمع : آزمند ، حریص ، امیدوار .
طَنّاز : شوخ ، کرشمه ، به ناز خرامنده ، مسخره کنند .
طَنین : نوسانات فرعی صدا ، پژواک .
طهارت : پاک گردیدن ، غسل کردن ، وضو گرفتن .
طَهور : طهارت کردن ، آن چه که با آن طهارت کنند .
طوایف : طایفه .
طوطی وار : بی اندیشه و بدون تعقل به آموختن یا لز برکردن مطالب اکتفا کردن .
طوق : گردن بند .
طومار : نامه ، دفتر ، صحیفه ، مکتوب  دراز ، نامه دراز .
طویل : دراز ، بلند .
طی الارض : نوعی کرامت خاص اولیا و عارفان و آن پیمودن مسافت زیادی است در مدتی کم .
طَیّار : پرواز کننده ، پرنده ، ترازو ، نوعی کشتی .
طَیِّب : پاکیزه ، خوب ، روا ، حلال ، خوشبو .
طینت : سرشت ، خمیره ، خو ، عادت .
طیور : پرندگان .
طاق  : سقف ، سقف محدب ، تک ، فرد ، مقابل جفت.
طَپید : چیزی باشد که از جایی جهد.
فهرست