” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( ق )

قابِض : گیرنده ، در مشت گیرنده .
قاتل : کُشنده .
قادر : توانا ، نیرومند .
قاسم : بخش کننده ، قسمت کننده .
قاسِر : مانع ، به زور برکاری وادارنده .
قاصد : قصد کننده ، پیک پیاده که نامه یا پیغامی را به مقصد دوری  می برد .
قاصر : کوتاهی کننده .
قاضی الحاجات : برآورنده ی نیازها ، نامی است از نام های خدای تعالی .
قاطِبه : عموماً ، همگی .
قاطع : برنده ، قطع کننده .
قافله سالار : رئیس قافله ، مهتر کاروان .
قافله : کاروان .
قال : گفتار ، سخن .
قال و قیل  : سر وصدا .
قامَت : قد ، اندام ، تنه ی آدمی ، اذان خفیف که پس از اذان گویند .
قامت بستن : به نماز ایستادن .
قانع : خرسند ، راضی .
قانون : قاعده ، آیین ، مقررات واحکام دولتی .
قاهر : چیره ، غالب .
قاید : پیشوا ، رهبر ، فرمانده .
قایِم : پنهان ، مخفی .
قائم : ایستاده ، برپا ، پایدار ، استوار .
قایم مقام یا قائم مقام : جانشین .
قَباحَت : زشتی ، زشت شدن .
قبایل : جمع قبیله .
قُبح : زشتی ، زشت بودن .
قبر : گور .
قِبراق : چابک ، چست .
قَبضِه : یک مشت ، یک مشت چیزی ، دسته شمشیر.
قَبض : گرفتن ، به دست گرفتن ، مردن ، تصرف کردن ، اندوه .
قبضه کردن : به دست گرفتن ، قدرت را گرفتن .
قِبَل : نزد ، پیش .
قَبل : پیش .
قُبُل : روبرو ، پیش ، جلو چیزی .
قُبِّه : بارگاهی که بر فراز آن گنبدی باشد ، سقف برجسته و مدور ، گنبد، بر آمدگی .
قَبیح : زشت .
قَبیل : جماعت ، گروه .
قَبیله : طایفه ، گروه .
قِتال : کشتن ، جنگ کردن .
قَتّال : بسیار کشنده ، بسیار قتل کننده .
قتل : کشتن ، کشتار .
قتلگاه : جای کشته شدن ، جای کشتار .
قتیل : کشته .
قحط : خشکسالی ، نایابی .
قحطی : خشکسالی ، نایابی .
قَدّاره : قصد جان کسی را داشتن .
قَدّاره بندی : شرارت .
قداست : وضع یا کیفیت مقدس بودن .
قَدَح : کاسه .
قَدح : عیب کردن ، طعن کردن .
قَدَح کش : شرابخوار ، می خواره .
قَدَر : سرنوشت ، تقدیر ، توانایی ، قدرت .
قَدر : اندازه چیزی ، توانگری ، توانایی ، ارزش ، اعتبار .
قِدر : دیگ .
قِدمت : کهنگی ، دیرینگی .
قَدیر : توانا ، یکی از نام های خداوند .
قَذال : پس سر ، بنا گوش .
قَرار : عهد و پیمان ، حکم موقت .
قَراول : نگهبان ، دیدبان ، پاسدار .
قُرب : نزدیک شدن ، شمشیر در نیام کردن ، خویشی ، خویشاوندی .
قره العین : آنچه مایه ی روشنی چشم شود ، مجازاً ، فرزند .
قُرص : محکم ، استوار.
قَرقاول : تذرو ، خروس .
قَرین : همسر ، همدم ، یار ، نزدیک .
قَریه : ده ، دهکده ، شهر .
قُزَح : رنگارنگ .
قِزِل : سرخ ، قرمز .
قَسّام : قسمت کننده ، بخش کننده ، سوگند بسیار خورنده .
قسمت : بهره ، نصیب ، سرنوشت ، تقدیر .
قَسیم : جمیل ، زیبا ، بخش کننده ، نصیب ، بهره .
قِصاص : مجازات .
قَصر : کوتاهی ، سستی ، کاخ .
قَصَر : کوتاه بودن ، کوتاهی ، درازی .
قِصِّه : حکایت ، داستان ، بیان حال ، بیان احوال ، سخن ، حرف .
قصور : کوتاهی کردن ، از کاری باز ایستادن .
قَطّاع : بسیار برنده ، قطع کننده .
قَطیع : گله گوسفند ، رمه ی گاوان ، آن چه از درخت بریده شود ، بخش اول شب ، همانند ، همتا .
قَفا : پس گردن ، پشت گردن ، پشت ، پی دنبال ، عقب .
قِلّ : کمی ، تنگدستی .
قُل : بگو ، گفتار .
قَلاده : گردن بند ، زنجیری که بر گردن حیوانات یا مجرمین می بندند .
قُلزم : رود بزرگ ، دریای پرآب .
قَلعه : حصار .
قَلمرو : مملکت ، حوزه ی فرمانروایی ، حوزه عمل .
قَلَندر : شخص مجرد وبی قید ، درویش .
قَلیان : وسیله ای برای دود کردن تنباکو .
قَلیل : کم ، اندک ، نادر ، کمیاب .
قُمار : هر نوع بازی که در آن پولی برده یا باخته شود .
قَمَر : ماه .
قَمیش : ادا واطوار ، ناز و کرشمه .
قَمیص : پیراهن .
قَنا : خیزران .
قَنّا : آن که قنات حفر یا آن را لاروبی کند .
قَناره : چوبی یا آهنی دراز دارای میخ های بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان می کنند .
قُنفُذ : خار پشت .
قَهّار : غالب ، پیروز .
قُوس : کمان ، بخشی از محیط دایره .
قوم : زین پوش .
قُوم : گروه مردم ، خویشاوندان .
قیام : به پا خواستن ، ایستادن .
قیامت : روز رستاخیز ، آشوب و فتنه .
قیل : گفتن ، سخن گفتن ، گفتگو ، گفتار .
قیل وقال : گفت وشنید ، سر وصدا ، جنجال .
قیود : جمع قید .
قَیّوم : از نام های خداوند به معنای قائم به ذات .
قَبای : (اسم) قبا ، نوعی لباس بلند مردانه .
قَضا : بجا آوردن ، ادا کردن ، مردن ، درگذشتن ، دادرسی کردن ، قضاوت ، منصب ، شغل قاضی ، تقدیر وسرنوشت .
قَدر : اندازه ، مقدار ، ارزش ، اعتبار ، قدرکسی را داشتن ، شان بزرگی ، خوبی ، طاقت ، توانایی ، فرمان ، حکم .
قَصد : میانه راه رفتن ، آهنگ کردن ، آهنگ ، عزم .
قُسطَنطَنیِه : استانبول .
قُدسیان : جمع قدسی ، فرشتگان ، صلحاء ،اولیاءالله  .
قُلقُل : مرد سبکروح و ظریف، قلقلان ، چشم خروس .
قُمری: پرنده ای خاکی رنگ و کوچکتر از کبوتر با گوشتی لذیذ.
قابِضُ الارواح : گیرنده جان ها ، عزراییل .
فهرست