” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( پ )

پیکر : کالبد ، تن ، هیکل ، تندیس ، مجسمه ، تصویری که بکشند.
پاس : حراست.
پیاپی : پی در پی ، پشت سر هم ، دنبال هم.
پَرده سرا : خانه موقت از خیمه و جا در سرا پرده ، اندرون خانه حرم ، حرم سرا ، شبستان ، نعمه سرای نعمه خوان مطرب ، آسمان .
پُور : سپر ، فرزند، مقابل دختر.
پا در رکاب : سوار ، مهیا برای سفر ، محتضر .
پا در گل : گرفتار ، خجل ، شرمسار .
پا انداز : دلال محبت ، آنچه که زیر پا اندازند .
پابرجا : ثابت واستوار ، دایم ، همیشه .
پابرهنه : بی کفش ، تهیدست ، بی چیز .
پابوس : تشرف به خدمت ، به خدمت کسی رسیدن .
پاپوش : کفش ، دردسر .
پاپیچ : نواری که سابق به پا می پیچیدند ، چارق ، کنایه از مزاحم .
پا چنگ : پای افزار ، کفش .
پاداش : جزا وکیفر ، مهر .
پادشه : مخفف پادشاه ، سلطان .
پارسا : پاک دامن ، زاهد ، ایرانی ، عارف ، دانشمند .
پاک دامن : دور از رفتارهای زشت و ننگین .
پاک سرشت : پاک تینت ، پاک نهاد .
پاکباز : وارسته ، زاهد ، عاشق صادق و  پاک نظر .
پاکشیدن : ترک کردن ، دوری کردن .
پاکیزه : طاهر ، منزه ، مقدس .
پا ی کوبی : رقص .
پایار : سال گذشته .
پایدار : استوار ، پابرجا ، ثابت .
پایمال : لگدکوب شده ، ازبین رفته ، زبون ، پست .
پایه دار : بلند مرتبه ، صاحب منصب .
پدیدار : نمایان ، آشکار ، ظاهر .
پربار : دارای فایده ی زیاد .
پر تاب وتوان : نیرومند ، پر طاقت .
پرتو : فروغ و روشنایی ، بازتاب نور ، اثر .
پرتوه : خطوط باریکی که از تابیدن نور پیدا می شود .
پرسه : راه رفتن بسیار و بی نتیجه ، رفتن گدایان به گدایی .
پَرگِران کردن : فرود آمدن .
پر مایه : پربها ، خردمند ، نجیب ، ثروتمند ، خطیر .
پرهنر : پرفضیلت ، پر فن ، پر حیله .
پرهیخته : تربیت شده ، پرورش یافته .
پرهیزکار : پارسا ، خویشتن دار ، قانع .
پَروا : بیم ، هراس ، تاب ، توان ، آهنگ ، عزم ، میل ، رغبت ، توجه ، التفات .
پروریدن : آموختن ، تعلیم دادن .
پروردگار : پرورش دهنده ، یکی از نام های خداوند .
پروریدن : پروردن ، تغذیه ، حمایت کردن .
پَریش : پریشان ، به باد داده ، در ترکیب با واژه های دیگر معنی پریشان کننده می دهد مانند :خاطر پریش ، زلف پریش .
پریشان : آشفته ، پراکنده ، سرگردان ، سرگشته .
پریشانی : پراکندگی ، اضطراب ، شوریدگی ، بینوایی .
پژمرده : اندوهگین ، افسرده ، بی رونق ، پلاسیده ، خشک شده .
پسین : آخرین ، متأخر ، زمان بین ظهرو غروب و عصر .
پنج تن : پنج تن آل عبا ، خمسه آل عبا ، خمسه  طیبه :مراد محمد رسول الله (ص) ، علی(ع) فاطمه (س) حسن(ع)حسین(ع)است .
پند: اندرز ، نصیحت ، عهد ، پیمان .
پهلوان : دلیر ، شجاع ، نیرومند .
پولادین : بسیار محکم ، نیرومند .
پوییدن : دویدن ، به شتاب رفتن .
پی درپی : پیاپی ، متوالی ، یکی پس از دیگری .
پی کردن : رگ و پی پا را قطع کردن ، عاجز کردن .
پیاله : ظرفی که با آن شراب یا هر نوشیدنی دیگری را می نوشند ، یکی از لوازم آتشگاه که در تشریفات دینی زرتشتیان به کار می رود .
پیچ پیچ : رشک و حسد ، تشویش . اضطراب .
پیچ وتاب : خم و شکن ، رنج و مشقت .
پیچ و تاب : چین وشکن ، گردش وتاب ، دارای پیچ و تاب .
پیچش : کجی ، گره خوردن ، از درد به خود پیچیدن .
پیر : سالخورده ، دانا ، خردمند ، مراد ، مرشد .
پیرو : پس رو ، دنبال رو .
پیروز : مظفر ، چیره ، مبارک ، خجسته .
پیوسته : وصل شده ، به هم بسته ، همیشه ، مدام .
پیمودن : اندازه گرفتن ، مساحت کردن ، طی کرده راه .
پیمانه : جام شراب ، شراب ، مجازاً ، نوشیدنی .
پیغام : خبر ، پیام ، مژده .
 
فهرست