” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( ک )

کاتب : نویسنده .
کارزار : جنگ ، جدال ، نبرد .
کاروان : قافله ، عده ای مسافر که با هم حرکت کنند .
کاروانسالار : رییس کاروان ، قافله سالار .
کاشانه : خانه ی خرد و کو چک ، خانه ی زمستانی .
کاش : واژه ای برای بیان آرزوها .
کاظم : بردبار ، فرو خورنده خشم ، ساکت ، خاموش .
کافر : بی دین ، ملحد .
کافور : ماده ای است خوشبو و سفیدرنگ .
کاکل : موی سر ، موی پیشانی .
کام : مراد و مقصود ، قصد نیت ، سقف دهان .
کامروا : برخوردار ، متمتع .
کامکار : کامروا ، کامران .
کامیاب : برخوردار ، خوشبخت .
کاهل : تنبل .
کَبار : بسیار بزرگ ، بزرگ کبیر ، بس بزرگ وکلان .
کَبیر : بزرگ قدر ، بلند مرتبه .
کِبر : پیری ، سالخوردگی ، تکبر ، خودبینی ، نخوت .
کُبراء : بزرگان .
کبری : بزرگتر .
کَجاوه : نشیمنی روپوش دار که از چوب سازند و یک جفت آن را به یکدیگر بسته بر شتر یا استر بار کنند و در هر یک از آن دو کسی نشیند .
کَرّار : بسیار حمله کننده .
کِرام : بزرگوار ، بلند همتان .
کرام الکاتبین : فرشتگانی که کارهای خوب و بد انسان را ثبت کنند .
کرامات : کارهای عجیب و خارق العاده که بعضی اولیاء و صالحان دیده می شود .
کرامت : سخاوت ، جوانمردی ، بخشندگی .
کُران : اسبی را می گویند که رنگش زرد حنایی یا قهوه ای روشن باشد .
کَران : طرف ، کنار ، حاشیه .
کَرانه : کنار ، لب ساحل ، پایان .
کراهت : بی میلی ، نفرت .
کردار : کار ، عمل .
کرشمه : غمزه ، ناز ، اشاره با چشم و ابرو .
کریم : جوانمرد ، بخشنده .
کریمه : زن صاحب کرم ، زن نیک خوی ، خوب ، پسندیده .
کَسان : دیگران .
کَسب : تحصیل ، به دست آوردن ، حرفه ، شغل .
کسوف : خورشید گرفتگی .
کش مکش : کشیدن و رها کردن ، از هرسوکشیدن ، جدال ، ستیز .
کشاکش : به هر طرف کشیده شدن ، کنایه از گرفتاری و حوادث .
کشان کشان : در حال کشیدن .
کِشته : کاشته شده ، زراعت شده ، شفتالو .
کُشته : مقتول ، هلاک شده .
کشیک : پاسبانی ، نگهبانی .
کفران : ناسپاسی ، ناشکری .
کفن و دفن : مرده را کفن کردن و به خاک سپردن .
کَفَن : پارچه ی سفیدی که بر تن مرده کنند .
کَفیل : ضامن ، پذیرفتار .
کلان : بزرگ ، مهتر ، عظیم ، کبیر .
کلاه خود : کلاه آهنی ، کلاه فلزی .
کَلَب : منقار مرغان .
کَلب : سگ .
کُلون : قفل چوبی که سابقاً پشت در حیاط کار می گذاشتند .
کلیددار : درربان .
کلیسا : عبادتگاه مسیحیان .
کَلیم : هم سخن ، هم صحبت .
کم دل : بی جرأت ، ترسو .
کم دلی : ترس .
کم نظیر : بی مانند ، بی مثل .
کمابیش : کم و بیش ، اندک و بسیاری .
کمال : کامل شدن ، تمام شدن .
کمالات : فضایل .
کمان : وسیله ای برای تیراندازی در قدیم .
کماندار : تیرانداز .
کمانگیر : کسی که در فن تیراندازی با کمان ماهر باشد .
کمر بر میان بستن : آماده شدن ، مهیا شدن ، کمر بستن .
کمند : ریسمان و طنابی که برای اسیر کردن انسان یا حیوان به کار برند .
کمیاب : نادر ، ناپیدا .
کَمیت : اندازه ، مقدار .
کُمَیت : اسب سرخ زنگ که به سیاهی زند ، کسی لنگ بودن درانجام کاری کم مایه و ناتوان بودن ، شراب لعل انگوری که به سیاهی می زند .
کَمین : پنهان شدن بقصد دشمن یا صید و ناگاه بدر آمدن .
کَمینه : کمترین ، فرومایه ، حقیر .
کن فیکون کردن : زیر و رو کردن ، ویران کردن .
کَناره : جانب ، پهلو ، کرانه ، ساحل  .
کنکاش : مشورت ، شور .
کنون : اکنون ، اینک .
کَهربا : یک نوع صمغ درختی به رنگ های زرد سرخ و سفید که مانند سنگ سفت می شود .
کُهسار : مخفف کوهسار .
کهن سال : سالخورده .
کوس : دُهل ، طبل بزرگ .
کوشا : جد وجهد کننده .
کوفتن : کوبیدن ، صدمه زدن .
کَون یا کُون : هستی ، وجود .
کون و مکان : گیتی و آنچه در ان است .
کونین : دو عالم ، این جهان و آن جهان .
کوهان : برآمدگی پشت شتر .
کوهسار : کوهپایه .
کَید : مکر ، فریب .
کَیِس : زیرک ، خردمند ، هوشیار .
کِیس : وضعیت ، سرگذشت وحالت .
کیفر : جزا ، پاداش ، مکافات .
کیل : خمیده ، کج ، آرزومند .
کَیل : پیمانه .
کِیل : نمد ، پوست بز .
کین : عداوت ، دشمنی .
کیوان : سیاره ی زحل .
کف : باز ایستادن ، باز داشتن ، برگردانیدن ، سطح داخلی دست .
کُفر : ناسپاسی کردن ، ناگرویدن ، ناسپاسی ، بیدینی .
کُوثر : هر چیز فراوان و متراکم ، شخص بزرگ و پرخیر و بخشنده ، نام نهری در بهشت .
کَلا : حرف ردع و انکار .
کدخدا : صاحب وبزرگ خانه ، به معنی شوهر و مرد زن دار نیز گفته شده ، پادشاه ، رئیس قبیله یا عشیره ، حافظ شهر و نگهبان شهر ، داماد .
کَرنا : شیپور بزرگ ، نای جنگلی ، کرنای هم گفته می شود .
کان : معدن ، جای سنگهای گران بها زیر زمین یا دل کوه .
کِریاس : دربار شاه ، خلوت خانه شاه یا امیر .
کَعب : استخوان بلند پشت پا.
کَعب سنان : استخوان بلندی که نوک نیزه برآن بسته می شد.
فهرست