” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( الف )

افکار (فکار) : اندیشه کردن ، خسته ، مجروح ، زخمی ، آزرده ، فکرها ، جمع فکر.
اشقیا : جمع شقی ، بدبختان ، تیره روزان ، تبه کاران.
اختر : ستاره ، کوکب ، اجرام آسمانی ، بخت وطالع ، علم  ، ستاره شناس ، منجم .
الغرض : کلمه ای است که در اختصار کلام استعمال می شود ، یعنی مختصرا ، باری ، الحاصل ، القصه.
انصاف : عدل وداد کردن ، میانه روی .
اصغر : صغیرتر ، کوچکتر ، خردتر .
اکبر : بزرگتر ، سالمندتر ، بزرگسالتر.
انس : مردم ، بشر ، خوگرفتن ، همدمی ، همخویی ، خرمی.
افزوده : افزون شده ، علاوه شده ، پیشتر شده.
ارگنج : شهری است از خراسان.
ابناء : آحاد و افراد نوعی ، مردمان ، وطن ، هم وطنان ، هم میهنان ، پسران .
اَبناء بشر: آدمیزادگان .
اذن : اجازه دادن ، دستوری دادن ، رخصت دادن ، فرمان ، اجازه.
احباب : دوست داشتن کسی را ، جمع حبیب ، دوستان ، یاران .
انما: به معنی فقط تنها بس این است و جز این نیست ، فاش کردن سخن بطرز سخن چینی ، نمو دادن ، بالیدگی ، نمو .
التفات : بسوی کسی نگریستن ، روکردن ، توجه کردن ، توجه داشتن به کسی و نگرش ، اکرام ، مهربانی ، لطف ، پروا ، توجه.
ادعا : دعوی کردن ، آرزو کردن ، نام و نسب خویش گفتن پیش حریف درکارزار.
استعجال : عجله خواستن ، شتاب خواستن ، شتاب کردن ، شتابزدگی.
اکمل: تمام تر ، کامل تر ، رسیده تر ، رساتر.
انور : روشن تر ، درخشان تر ، تابناک تر.
استبرق : پارچه ای که با ابریشم و زر بافته شود ، پارچه زری.
ادویه : داروها ، جمع دواء.
آذین : زینت ، زیب ، آرایش ، زیب وزیور.
ابرار : نیکو کاران ، نیکان.
اخگر : پاره آتش ، تکه هیزم یا زنحال افروخته ، جرقه .
اطباء : جمع طبیب ، پزشکان ، خواندن کسی بسوی چیزی .
ارض : زمین ، خاک غبرا ، اراضی ارضین .
ایوان : صفه ، پیشگاه اطاق ، به عربی نیز ایوان می گویند ، قسمتی از ساختمان که جلو آن باز و بی درو پنجره باشد.
ایلچی : سفیر ، فرستاده ی مخصوص .
امجد : بزرگوارتر ، جوانمرد .
اورنگ : تخت سریر (پادشاهی) ، آبرنگ ، مکر ، فریب ، حیله ، فر و شکوه .
اقدس : ذات پاک ، پاکتر ، مقدس تر ، منزه تر ، پاکیزه تر .
آذر : آتش نار ، روز نهم از هرماه ، ماه نهم شمسی ، نام ایزدی است .
آبگون : به رنگ آب ، آبدار ، درخشان.
اَبلَق : دورنگ ، سیاه سفید.
اِکلیل : تاج ، افسر.
اَلحان : جمع لحن ، آوازها ، نغمه ها .
الحذر : بپرهیز ، دوری کن .
اِنعام : پاداش ، نیکی کردن ، بخشیدن .
اُولوالعَزم : پیغمبر پایدارو بزرگ ،مردمان با عزم ، صاحبان عزم و اراده.
اولوالامر : فرمانروایان ، پیشوایان .
اولوالالباب : خردمندان ، صاحبان اندیشه .
آباء : پدران ، اجداد .
اَب : پدر .
ابابیل : دسته های پراکنده ، دسته ، گروه مرغان ، پرستوها ، چلچله ها .
ابتر : دم بریده ، ناقص ، ناتمام ، بی فرزند .
ابتلاء : دچارشدن ، در بلا افتادن ، گرفتاری ، مصیبت .
ابتلاع : بلعیدن ، فرو دادن ، قورت دادن .
ابجد خوان : نو آموز ، تازه کار ، بی سواد .
ابراز : بروز دادن ، بیرون آوردن ، آشکار کردن .
اَبرَش : اسبی که در پوستش لکه هایی غیراز رنگ اصلی اش وجود داشته باشد ، زیوری از زیورهای اسب .
ابرو کمانی : ابرویی چون کمان و دارای خمیدگی بیش از حد معمول .
اَبطَح : رودخانه ی فراخ ، زمین هموار ، هامون .
اِبکاء : گریانیدن ، به گریه واداشتن .
اَبلَغ : بلیغ تر ، رساتر .
ابوالعجب : هرچیز که شگفتی آورد ، شعبده باز .
ابوحارث : شیر .
اتراق : توقف کردن در حین سفر .
اجتناب : احتراز ، خودداری کردن .
اَجَلّ : جلیل تر ، بزرگوارتر .
اجل معلق : مرگ ناگهانی .
اجل برگشته : آدم بدشانس ، کسی که خطر مرگ تهدیدش می کند .
اجنبی : بیگانه ، غریب .
احباء : دوستان، حبیب .
احتشام : حشمت وبزرگی یافتن ، جاه وجلال .
احتضار : حاضر شدن ، جان کندن ، از سفر یا بیابان به شهر آمدن .
احدالناس : هیچکس ، حتی یک نفر .
احدی : یک تن ، هیچکس ، کسی .
اَحرار : آزادگان ، ایرانیان .
اِحراز : فراهم آوردن ، جمع کردن ، پناه دادن ، به دست آوردن .
اَحزان : غم ها و اندوه ها .
احسنت : آفرین (برتو ، شما ) .
اِحیاناً : اتفاقاً ، گاهگاهی .
اخذ : گرفتن .
اخروی : منسوب به آخرت .
اخضر : سبز ، کبود ، آبی .
اِخوان : برادران ، دوستان .
اُخُوَّت : برادرشدن ، برادری ، دوست شدن .
اَدِلِّه : برهان ها ، جمع دلیل ، حجت ها .
اَر : هرگاه ، اگر ، یا .
اَربعه : چهار مرد ، چهارگانه .
ارغوانی : سرخ مایل به بنفش .
ارکان :پایه ها .
اریکه : تخت ، سریر .
ازدحام : انبوه شدن ، انبوه جمعیت .
اساطیر : افسانه ها .
استدعا : خواهش ، فراخواندن .
استعانت : یاری خواستن ، کمک طلبیدن .
استغفار : توبه کردن .
استهزاء : برکسی خندیدن ، مسخره کردن .
اسد : شیر درنده .
اَشبَه : شبیه تر ، ماننده تر .
اشجع : دلیرتر ، شجاعتر .
اصبح : خوب رو ، زیبارو .
اصبع : انگشت .
اَصحاب : یاران ، صاحبان .
اِصحاب : همراه کردن ، یارکردن ، به همراه فرستادن .
اصطبل : طویله ، آخور .
اظهار : پدیدار کردن ، بیان کردن .
اعاده : بازگفتن ، ازسرگرفتن .
اعلی : برتر .
اغیار : بیگانگان ،دیگران ، نامحرمان .
افسون : مکر ، تزویر .
افصح : زبان آورتر ، شیواتر .
افلاک : چرخ ها ، سپهرها ، آسمان ها .
افواج : جمع فوج ، گروه .
اقارب : خویشان ، نزدیکان .
اقامت : به جا آوردن ، زیستن ، جای گزیدن .
اقرباء : نزدیکان ، خویشاوندان .
اکاذیب : دروغ ها ، سخنان واهی .
اکل : خودرن .
اکمل : تمام تر ، کامل تر .
الامان : زینهار ، پناه .
الحق : به راستی .
الحمد : سپاس خدای را .
الحال : اکنون ، همین دم .
اَلحان : آوازها ، نغمه های دل انگیز .
الساعه : درساعت ، این ساعت .
الطاف : مهربانی ها .
ام القری : مهم ترین و ارزش مندترین سرزمین ، مجازاً مکه .
ام المؤمنین : لقب هر یک از زنان پیغمبراسلام .
اُناس : مردم ، مردمان .
انا لله و انا الیه راجعون : همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم .
اَنام : آفریدگان ، مخلوق .
اَنان : بسیار نالنده.
امباز : شریک ، دوست ، محبوب .
اندر : در ، تو ، درمیان .
اَنعام : چارپایان .
اِنعام :نعمت بخشیدن .
اَنفاس : دم ها ، نفس ها .
انفعال : انجام شدن کاری ، اثرپذیرفتن ، شرمنده شدن .
اَنوار : روشنایی ها .
اِنوار : شکوفه ها .
اَنوَر : روشن تر ، درخشان تر .
اهتزاز : به حرکت درآمدن ، جنبیدن ، شادی .
اهتمام : توجه کردن ، کوشش کردن .
اهلاً وسهلاً : مرحبا ، خوش آمدید .
ایزد : فرشته ، ملک ، خدا ، آفریدگار .
ایهاالناس : ای مردمان ، ای گروه مردم .
ائمه : جمع امام ، پیشوایان ، امامان شیعه .
آبستن : باردار ، پوشیده ، پنهان .
آبنوس : درختی است با چوب بسیار سخت ، سیاه رنگ . گران بها .
آخته : برآورده ، کشیده ، بالا برده ، گشوده .
آخرزمان : دوره ی آخر ، محمد مصطفی (ص).
آخور : زویله ، اصطبل .
آذرین : آتشین .
آذین : زیب ، زینت ، قانون ، رسم .
آذین بستن : زینت کردن دکان و بازارها در زوزهای جشن و شادمانی .
آرای : بزم آرا ، جهان آرا ، صف آرا .
آرزم : رزم ، جنگ .
آری : بلی ، بله .
آزاده : اصیل ، نجیب ، فروتن ، فارغ ، وارسته ، ایرانی .
آزرده : رنجیده ، دلتنگ .
آزرم : داد ، انصاف ، شرم ، حیا ، مدارا ، حرمت ، مهر ومحبت ، ذکر .
آزرمجو : با شرم ، کم رو ، منصف ، عادل .
آزرمگین : باحیا ، با شرم .
آژنگ : چین وشکن روی پوست ، گره ، خم ، موج کوچک .
آسا : خمیازه ، دهان دره ، زیب ، زینت ، وقار ، روش ، پسوندی است که شباهت را می رساند مانند : رعد آسا.
آستان : درگاه ، کفش کن ، پیشگاه .
آشفته دل : پریشان خاطر ، آشفته حال.
آشوب : فتنه ، فساد ، شوروغوغا ، هرج و مرج ، شورش .
آغشته : خیسانده ، نم داده ، آب داده ، آلوده .
آکنده : انباشته ، پر ، مخفی ، دفن شده .
آل : دودمان ، طایفه .
آل عبا : خاندان پیغمبر اسلام ، آل کسا و پنج تن آل عبا نیز نامیده می شود.
آلاء : نیکی ها .
آلام : دردها ، رنج ها .
آماج : نشان ، نشانه ، هدف .
آنام : نام ، مخلوق ، آفریده شدگان .
آهن پوش : کسی که زره آهنین به تن دارد .
آهنین : بسیار توانا و قوی .
آوا : آواز ، بانگ .
آواره : بی خانمان ، دربه در ، گم گشته ، پریشان .
 
 
 
 
فهرست