” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( ع )

عابد : پرستنده ، عبادت کننده .
عاجز : ناتوان ، ضعیف ، فلج .
عاجل : شتاب کننده ، تند ، سریع ، این جهان ، دنیا ، اکنون ، زمان حال .
عار : عیب ، ننگ ، رسوایی .
عارض : عرض کننده ، سالار ، لشکر وسپاه ، چهره ، رخسار ، پیشامد ، حادثه .
عارف : دانا ، آگاه ، خداشناس .
عازم : کوشش کننده ، قصد کننده ، کسی که عزم و اراده کاری بکند .
عاصی : عصیان کننده ، نافرمان ، سرکش ، گناهکار .
عاطل : بیکار ، مهمل ، بی معنی ، بیهوده ، بی پیرایه .
عافیت : سلامت ، تندرستی ، رستگاری ، پارسایی .
عاق : ناخوش دارنده ، آزاردهنده ی پدر ومادر .
عاقبت : آخرکار ، پایان هر چیز .
عالَم : دنیا ، هستی ، موجودات ، حالت ، وضعیت .
عالِم : دانا ، دانشمند .
عام : همه را فراگیرنده ، شامل ، همگان ، همگانی ، ضد خاص .
عالمین : عالم ، جهان ها ، گیتی ها .
عالی نسب : والاتبار ، عالی نژاد .
عایله : زن وفرزند ، خانواده .
عبا : جامه ی گشاد و بلند و جلو باز با آستین های کوتاه .
عُبّاد : عبادت کنندگان .
عِباد : بندگان .
عَبّاد : بسیار عبادت کننده .
عبادت : بندگی کردن و پرستیدن خدا ، پرستش ، بندگی .
عبّاس : بسیار ترشروی ، شیر بیشه .
عَبَث : انجام دادن کاری که فایده ی آن نامعلوم باشد ، کاروتلاش بیهوده و بی فایده .
عبد : بنده ، برده ، غلام ، بنده ی خدا .
عبدالله : بنده ی خدا ، نامی است از نام های مردان .
عَبَس : ترشرویی .
عَبس : روی ترش کردن .
عُبَید : بنده ی کوچک .
عَبید : بندگان .
عَبیر : ماده ای خوشبو مرکب از مشک وکافور .
عِتاب : خشم گرفتن ، سرزنش کردن .
عتبات : آرامگاه امامان شیعه .
عجایب : چیزهای شگفت آور و بدیع .
عَجَل : گل ولای سیاه و بد بو ، عجله .
عِجل : گوساله .
عَجم : نقطه گذاشتن ، نقطه .
عَجَم : غیر عرب ، ایرانی .
عَجوزه : زن پیر ، گنده پیر .
عَجول : شتابکار .
عَجین : سرشته شده ، خمیر .
عداوت : دشمنی ، خصومت .
عدله : کسانی که برای شهادت دادن شایسته باشند .
عدوان : دشمنی کردن ، ستم کردن بر کسی ، دشمنی ، ظلم .
عَدیل : نظیر ، مانند .
عذاب : شکنجه ، آزار ، درد ورنج .
عِذار : خط ریش ، رخسار ، چهره ، لگام اسب .
عُذر : پوزش خواستن .
عَذرا : بکر ، دوشیزه ، گوهر سوراخ نشده .
عَربده : تندخویی ، بدخلقی ، دادوفریاد ، نعره .
عربده جویی : داد وفریاد و جار و جنجال راه انداختن ، بدخویی ، بد مستی .
 
 
عزا : سوگواری ، سوگ ، ماتم ، شکیبایی کردن .
عریان : لخت ، لقب بابا طاهر .
عدو : خصم ، دشمن، اعداء جمع اعادی در فارسی عدو نیز می گویند .
عظما : عظیم ، بزرگان .
عزت : ارجمند گشتن ، گرامی شدن ، عزیز شدن .
علیل : بیمار ، مریض ، رنجور ، دردمند .
عیش : زندگانی ، حیات حیوانی ، خوشی ، خرمی ، شادمانی ، خوشگذرانی ، خوراک.
عیال : زن وفرزند ، اهل خانه و کسانی که نانخور مرد باشند .
عناب : انگور فروش .
عز : عزیز شدن ، ارجمند شدن ، ارجمندی ،خلاف ذل.
عنان : لگام ، دهانه اسب ، ابر یا ابر آب گیر .
عقد : گردن بند ، گلوبند ، رشته مرواریید ، عقود یا عقد ثریا ، بستن ، عهد بستن.
عُذرا : لقب مریم مادر مسیح هااست .
عَرش : تخت ، سریر ، خیمه ، سایبان ، سقف ، قصر ، کاخ ، رکن چیزی، فلک الافلاک.
عَطشان : تشنه ، مشتاق ، آرزومند .
عذر: خیانت کردن ، بی وفائی کردن ، نقض عهد ، مکر وفریب .
عِداوت : دشمنی .
عِترت : اولاد و احفاد ، خانواده ، عشیره ی مرد .
عَتاب : خشم گرفتن ، ناز کردن ، قهر .
عَریضه : نامه ، درخواست .
عُقبا ( عقبی) : آخرت ، روز واپسین .
فهرست