” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( ف )

فاتح : گشاینده ، تصرف ، پیروز .
فاتِر : سست ، ضعیف ، آب نیم گرم .
فاجر : گناهکار ، تبهکار ، زناکار .
فاجعه : بلای سخت ، حادثه ی ناگوار .
فاحش : زشت ، قبیح ، بسیار ، زیاد ، آن چه از حد بگذرد .
فاحشه : زن بدکاره ، کار بسیار زشت .
فاخر : نازنده ، فخر کننده ، هر چیز گران بها و قیمتی .
فارِس : اسب سوار ، سوار بر اسب ، مرد دلیر وجنگجو که سوار بر اسب باشد .
فارغ : دست کشنده از هر کاری ، آسوده ، رها شده .
فارغبال : آسوده خاطر .
فارِق : جداکننده ، تفاوت بین دو امر .
فاسد : ضایع ، خراب ، پوسیده ، گندیده ، بی اثر .
فاسق : گناهکار ، بد کار .
فاش : آشکارا ، هویدا ، پراکنده .
فاضل : فزونی یابنده ، دانشمند ، صاحب هنر .
فاطر : آفریننده ، خالق ، روزه گشاینده ، افطار کننده .
فاقد : نایابنده .
فانی : نابود شونده ، نیست شونده ، ناپایدار ، بی ثبات .
فایق : مسلط شونده ، چیره شونده ، نیکو و برگزیده از هر چیزی .
فال : شگون ، پیش بینی و پیشگویی ، بخت وطالع ، خوشبینی .
فَتاح : بسیار گشاینده ، گشاینده ، نامی از نام های خداوند ، حاکم ، داور ، کار گشا.
فَتح : پیروز شدن ، ظفر یافتن ، یاری کردن خدا  پیامبر ویا دیگری را.
فتح الباب : گشودن در ، آغاز کار .
فَتَن : جمع فتنه .
فتنه : گناه ورزی ، آشوب ، عذاب ، ستیزه ، خلاف ، دیوانگی .
فَن : فریب ، حیله ، حال ، گونه ، نوع ، قسم ، هنر .
فتوت : جوانمردی ، کرم ، بخشندگی .
فُتوح : گشایش ، به دست آندن غیر منتظره ی چیزی ، پیروزی ها .
فتوی : حکم و رأی فقیه و حاکم شرع .
فَجر : سپیدی صبح ، سپیده دم .
فجور : گناه کردن ، زنا کردن ، سرپیچی از حق ، تباهکاری .
فجیع : دردناک ، ناگوار .
فحاش : ناسزاگو ، بدزبان .
فَخامَت : ستبر گردیدن ، بزرگوار گشتن ، گرامی شدن ، بزرگواری .
فَخار : نازیدن ، بالیدن .
فَخّار : بسیار فخر کننده .
فِراخ : جوجه .
فَراخ : گشاد ، وسیع ، پهناور ، گسترده ، مسرور ، آسوده .
فَراز : بلندی ، اوج ، سربالایی ، بسته ، نخست ، کنار ، نزد .
فُراغ : روشنایی ، فروغ .
فَراغ : فارغ شدن ، آسایش ، آسودگی ، آسوده شدن .
فِراغ : ظرف بزرگ ، قدح بزرگ .
فَراغبال : آسوده خاطر .
فَراغَت : تاب شدن ، بی تابی ، ناشکیبایی ، آشایش .
فِراق : جدا شدن ، دورشدن ، جدایی ، دوری .
فَربه : پرگوشت ، چاق ، آبادان ، پررونق ، بسیار ، فراوان ، ضخیم ، ستبر .
فَرتوت : پیر ، سالخورده .
فرجام : پایان ، انجام ، نتیجه .
فَرَس : اسب .
فَرسای : خسته کننده ، محو کننده ، نابود کننده .
فرسوده : کهنه و پوسیده شده ، آزرده شده .
فرصت : مجال ، وقت .
فَرض : واجب گردانیدن ، پنداشتن ، گمان ، پندار .
فَرَط : نشان راه ، کسی که پیش از قوم حرکت می کند تا اسباب کار را تهیه کند .
فَرط : چیره شدن ، پیشدستی کردن ، زیاده روی ، چیرگی ، بسیاری ، فراوانی .
فُرغان : آن چه حق از باطل را از هم جدا کند ، قرآن .
فُرقَت : جدایی ، دوری .
فِرقه : دسته ، گروه ، طایفه .
فَرمان : امر ، حکم ، حکمی که از جانب شخصی بزرگ صادر شود .
فرمان روا : حاکم .
فرومان روایی : حکومت .
فَرَنگ : نام عمومی هر یک از کشورهای اروپا و گاهی آمریکا .
فرهیخته : ادب آموخته ، دارای فرهنگ بالا .
فرو نشاندن : پایین آوردن ، ته نشین کردن ، خاموش کردن ، آرام کردن ، تسکین دادن .
فرود آمدن : پائین آمدن .
فروزان : تابان ، درخشان .
فروغ : روشنی ، پرتو .
فرو مایگی : پستی ، رذالت .
فریاد رس : یاری کننده ، دادگر ، دادرس .
فریبنده : فریب دهنده .
فریفته : فریب خورده ، گول خورده ، شیفته .
فزاینده : افزاینده .
فَزَع : ترس ، بیم ، ناله ، زاری .
فزودن : افزودن .
فسانه : افسانه ، داستان .
فَسرده : پژمرده ، یخ زده ، منجمد .
فسوس : افسوس ، دریغ ، ریشخند .
فسون : افسون .
فسیح : فراخ ، جای فراخ و وسیع .
فَصاحَت : فصیح بودن ، روانی کلام ، زبا ن آوری .
فصل الخطاب : هر کلام فصیح و روشن که حق را از باطل جدا کند ، کلمه (اما بعد) که خطیب بعد از ذکر مقدمه می گوید .
فصوص : اصل وحقیقت امر ، دانه ی سیر .
فصیح : زبان آور ، خوش سخن .
فَضَاحت : رسوایی .
فضایل : جمع فضیلت .
فضه : نقره ، سیم .
فضیحت : رسوایی ، بد نامی .
فَضل : بخشش ، احسان ، نیکویی ، برتری ، افزونی ، کمال ، ضد نقص .
فَطَن : زیرک ، باهوش ، دانا .
فَظاعت : بدی .
فظیع : کاری که از شناعت و بدی از حد گذشته .
فغان : آه ، ناله ، بانگ ، فریاد .
فَقاهَت : دانا شدن ، عالم گشتن ، فقیه شدن ، فقیه بودن .
فقدان : گم کردن ، گم شدن ، از دست دادن .
 فنون : جمع فن .
فوته : دستار ، حوله ، لنگ حمام .
فوج : گروه ، دسته .
فولادین : منسوب به فولاد ، پولادین .
فَیض : بسیار شدن آب ، بسیاری ، ریزش ، بخشش ، جود .
فَرخنده : مبارک ، میمون ، خجسته .
فَرد : یکتا ویگانه ، منفرد ، مجرد ومنفرد ، بی همتا و نظیر.
فَرنگی : منسوب به فرنگ ، فرانسوی ، اروپایی ، به سبک اروپایی .
فُرات : خوشترین آب ، آب صاف و شیرین و خوشگوار .
فهرست