” لغت نامه ی تخصصی تعزیه “

( گ )

گام بیرون نهادن : از حد خویش تجاوز کردن .
گاه گاه : به ندرت ، کم و بیش .
گداختن : آب کردن ، ذوب کردن ، لاغر کردن ، کاستن .
گُذر : معبر ، جاده .
گرامی : عزیز ، محبوب ، مکرم ، بزرگ .
گَران : سنگینی ، وقار .
گِران : سنگین ، پربها ، بیشمار ، عظیم ، بزرگ ، ناگوار ، کاری ، مؤثر .
گران قدر : ارجمند .
گرانبها : نفیس ، با ارزش ، قیمتی .
گرانمایه : نفیس ، با ارزش .
گرد آمدن : جمع شدن ، فراهم آمدن .
گرد پیری : سفید شدن مو .
گَرداگَرد : همیشه گردنده .
گِرداگِرد : اطراف ، پیرامون .
گردش : دور زدن ، حرکت ، تحول ، پیچ وخم ، چین و شکن ، جابه جایی ، رفتن به جایی برای هواخوری و تفریح یا تماشا .
گردن بند : گلوبند .
گردن دادن : اطاعت کردن ، تسلیم شدن .
گردن نهادن : اطاعت کردن .
گردنکش : نافرمان ، سرکش ، با قدرت .
گردهم آیی : کمیسیون ، جلسه ، همایش .
گردون : هر چه دور خود بگردد ، ارابه ، آسمان ، گنبد لاجوردی .
 
گیتی : جهان ، دنیا ، روزگار .
گُرز : عمود آهنین ، کوپال .
گُرز گِران : کوپال سنگین .
گرسنه : بسیار نیازمند ، مقابل سیر .
گرفتار : اسیر ، مبتلا ، دلباخته ، عاشق .
گرفتار آمدن : اسیر شدن ، عاشق شدن .
گرگ و میش : هوای تاریک و روشن .
گرم عنان : تند ، سریع ، پرشور ، پر شوق .
گرویده : مؤمن ، معتقد .
گریان : در حال گریستن ، کسی که گریه می کند .
گریبان : بخشی از جامه که گردن را در بر می گیرد ، یقه .
گریبانگیر : مبتلا سازنده ، دامن گیر .
گریختن : در رفتن ، به هزیمت شدن .
گریز : گریختن ، فرار کردن ، رهایی .
گریزان : در حال فرار ، گریزنده .
گریزپا : فراری ، بی دوام .
گریستن : گریه کردن .
گزارش : تعبیر خواب ، شرح و تفسیر ، بیان ، اظهار .
گِزاف : بیهوده ، عبث ، بسیار ، بی اندازه .
گزند : آسیب ، آفت ، چشم زخم .
گَزیده ، نیش خورده .
گُزیده : پسندیده ، انتخاب کرده .
گُزیر : چاره ، علاج .
گُستاخ : جسور ، بی ادب .
گستاخی : دلیری ، بی پروایی .
گُستراندن : پهن کردن ، فرش کردن ، منتشر کردن ، پخش کردن .
گُسترده : پهن کرده ، پهن شده .
گُسترش : رواج ، توسعه ، بسط .
گُسستگی : بریدگی ، انقطاع ، پراکندگی .
گسسته : جدا کرده ، از هم جدا شده ، باز شده .
گُسیخته : بریده ، از هم جدا شده .
گُشادن : فتح کردن ، جدا کردن ، چاره کردن ، حل کردن ، درست شدن ، رها کردن ، گشودن یا گشوده شدن .
گُشاده : بخشنده ، جوانمرد .
گشاده رویی : خوشرویی ، بشاشت .
گشاده زبان : خوش بیان .
گشایش : فتح ، گشودن .
گَشت : سیر وسیحات ، گردیدن ، گرش در شب جهت پاسبانی ، تفرج ، تماشا ، جست وجو ، تفحص .
گُشنه : گرسنه .
گشودن : باز کردن .
گفت وشنود : گفتن وشنیده مکالمه ، مباحثه ، جر و بحث .
گفت وشنید : گفت و شنود .
گفتار : سخن ، حدیث .
گفتگو : مباحثه ، مجادله ، مکالمه .
گُل افشان : گل ریز .
گِل اندود کردن : مالیدن گِل بر بر بام و غیره .
گُل آذین : آرایش و چگونگی قرار گرفتن گل ها بر روی ساقه ی گیاه .
گل چین کردن : انتخاب کردن ، بهترین ها را برگزیدن .
گُل سر سبد : آدم محبوب و برگزیده .
گُلبانگ : آواز بلند .
گلچین : کسی که گل می چیند ، آن چه از میان یک مجموعه انتخاب شده است .
گُلخَن : تون حمام ، جای انداختن زباله .
گلدسته : دسته ای گل ، مناره .
گلرنگ : به رنگ گل ، سرخ رنگ .
گلزار : جای گل بسیار .
گلستان : باغ گل ، گلشن .
گلعذار : زیبا روی ، خوش سیما ، گلچهره .
گلگَشت : گردش در گلزار ، جای تفریح و گردش در گلزار .
گلگون : سرخ رنگ ، به رنگ گل سرخ .
گلوبند : گردنبد ، سینه ریز ، دستمال گردن .
گِلیم : نوعی فرش که از پشم می بافند ، از عهده ی کار خود بر آمدن .
گم گشتگی : گمراهی ، ضلالت .
گُمان : ظن ، وهم ، رأی ، اندیشه .
گمراه : سرگشته ، آواره ، کسی که را درست زندگی را انتخاب نکرده .
گمنام : بی نام ونشان .
گناهکار : خطا کار ، مجرم .
گنبد : قبّه و بر آمدگی که بر بالای معابد و مساجد می سازند .
گنج قارون : نام گنجی بزرگ منسوب به قارون معاصر حضرت موسی (ع) .
گُنجایش : ظرفیت .
گندم گون : سبزه ، کسی که رنگ پوستش سبزه باشد .
گهواره : گاهواره .
گُوارا : لذیذ ، خوش مزه ، مناسب برای گوارش .
گوارش : هضم غذا .
گواه : شاهد ، دلیل ، برهان .
گواهی خواستن : شاهد خواستن .
گواهی دادن : شهادت دادن .
گودال : چاله ، جای گود .
گورستان : قبرستان .
گوش به زنگ : منتظر ، مترصد ، آماده عمل  .
گوش خراش : صدای آزار دهنده .
گوش نهادن : سخن شنیدن ، متوجه شدن .
گوشدار : شنونده ، متوجه ، گوش کن .
گوشزد : یاد آوری ، تذکر دادن ، خاطر نشان ساختن .
گوشه چشم : توجه و التفات مختصر و کوتاه .
گوشواره : زینتی که زنان در گوش آویزند.
گوهر : از سنگ های قیمتی ، اصل ، نژاد ، ذات ، سرشت .
گوهربار : نثار کننده گوهر ، گوهر افشان ، جوانمرد ، ریزنده قطرات .
گوهری : گوهر فروش ، زرگر ، ذاتی ، پاک نژاد .
گوی : توپ چوگان ، گوینده ، فضله آدمی و دیگر جانوران ، گره بند .
گویا : گوینده ، سخن گو .
گویی : پنداری .
گیتی : دنیا ، جهان ، کاینات .
گیسو : موی بلند سر زنان که از پشت گردن بلندتر باشد ، گیسوان .
گیوه : نوعی کفش که رویه ی ان از نخ یا ابریشم بافته می شود .
گِیَه : مخفف گیاه ، علف .
گَبر : زردشتی ، پیرو زردشت ، این نام بعد از اسلام به زردشتیان اطلاق شده ، خیمه ها به یک ستون برپا کنند ، مراد.
گُداز: گدازش ، عمل گداختن ، ذوب .
گُسَستَن : بریدن ، از هم جدا کردن ، پاره شدن .
فهرست